...... ناکام عشق .......

دل بدست بيوفان دادنش ديوانه گيست . من پشيمانم ولي خودكرده را درمان چيست!

میخواهم ......... درانتظاربه تورسیدن

مي خواهم در انتظار به تو رسيدن غرق شوم     دلم براي تو كه يادت آرامش بخش قلبم است دلم براي تو كه چراغ چشمانم از تو نور مي گيرددلم براي تو كه نگاهم كني براي تو كه صدايم  كني    دلم براي تو كه يادت تان را ه رفتن را به من ميدهد  

 دلم براي تو كه قدرت اينرا ندارم كه بيام و برایت بگویم دوستت دارم

             ساقيا! امشب صدايت باصدايم سازنيست ،

نميدانم كه من مستم ياكه سازت ساز نيست !

 

 

سلام خوب هستيد؟ فهميدم كه خيلي گل هستي . من در اين دنيا به يك نفر احتياج داشتم كه به حرف هایم گوش كنه يك نفر دركم كنه و تصميم داشتم كه ديگه ننويسم و غمهایم را در دلم پنهان كنم تا يكجا لبريز باشه ، اما با ديدن اين همه نجيبي شما با اميدي صد برابر بيشتر از قبل به نوشتن ادامه ي شب كه مي شود دلم ديگه مي گيره احساس دلتنگي ام  باز شروع مي شود . شروع ميكنم بر حرف زدن با خودم .

ستاره ها به آسمان مي گويد ،آسمان اي كاش من هم مي توانستم باعث بر خورد دو ابر شوم و اي كاش مي توانستم باران را جاري كنم.

در اين افكار بودم كه ياد تو افتادم و شروع كردم با تو حرف زدن گفتم اي آسمان عشقم بيا و چشمه ساري از عشق را بر من جاري كن تا مست بوي تو شوم ديگه خسته شدم از انتظارهاي پي در پي از خنده هاي تلخ كه شايد همان گريه بهش گفت خسته ام از بس فرياد هايم را در درونم پنهان كردم و هيچ نگفتم خسته ام از بس برايت نوشتم و آنها را سوزاندم ديگر خودم دارم از غم دوري توي سوزم و مانند خاكستر اين كاغذ ها مي شوم خسته ام از بس در اين قفس تنهايي ماندم خسته ام از همه چيز؟پس كي مي آيي پاسخ اين التماسها را بدهي.

موقع هايي كه خسته ام يادتو خاطرات توست كه جاني دوباره به من مي بخشد.

درسته كه در كنارم نيستي اما در قلبم هستي درسته در كنارم نيستي اما تو در جايي جاودان حك كرده ام تو را بر روي قلبي شكسته و دلي خون آلود نوشتم هميشه در بين اين سياهي باز هم به اميد آن نقطه ي سفيد باقي مانده ام كه بيايي و با پاك كني از عشق همه آنها را پاك كني از تو مي خواهم كه بيايي و مرا ببخشي و اين سياهي ها را با پاك كن پاك كنيو از همه مهم تر بيايي تا بگم

                                                        * دوستت دارم *

مهربانم به من بگو از آن بگو    كه توان گفتنش با ديگران را ندارم    با من بخند    با من گريه كن  تمام زيبايي هاي زندگي را با من شريك باش و در كنار من با تمام زشتيها ستيز كن   براي رسيدن به آرزوهايم ياري ام كن و مرا تنها نذار همراه با آهنگ عشقمان   با من برقص  بيا در سراسر زندگي در كنار يگديگر گام بر داريم بيا تا ابد در هر قدم از اين سفر يكديگر را عاشقانه در آغوش بگيريم......

شاعر نيستم ولي آنكه نوشته هاي به شكل شعر در اول متن دل نوشته خودم بود *اون نوشته هايي بالا يي هم شعر نبود دنبال رديف و قافيه اش نگرديد. ديوونه ها خودشونه اسير رديف و قافيه نمي كنن.

اگر دنبال آدرسش هستي(( هفت شهر آن ور تر ( همان هفت خان ) خيابان هفتم* كوچه هفتم*در هفتم*نه ببخشيد آسمان هفتم كنار دريا* كنار هفت ماهي *اينم به خاطر علا قه اي كه عدد هفت دارم. گفتم تو را مي خواهمت برمن نگاهي كرد و رفت    گفتم به تو دل بسته ام                                                 بر من يكي خنديد و رفت

گفتم چرا پروانه اي                                       با ميله اي گفتار بست

+ نوشته شده در  ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط tanha 0794124045  | 

پايان عمرم نزديك است ، نبودنم را تمرين كن نشود غافل گيرشوي ...

محبت چيست !

من ميگم : يك داستان نامكمل است .

مسافرگفت : يك سفرطولاني است .

داكترگفت :يك حمله قلبي است :

شاگردگفت : يك امتحان مشكل است :

دوستان شما چه فكرميكنين محبت چيست !

+ نوشته شده در  ساعت 9:0 قبل از ظهر  توسط tanha 0794124045  | 

عــــعـــــشق ...

باختم درعشق اماباختن نيست ، ساختم بادرد تنهايي ،مگرتقديرچيست

 

+ نوشته شده در  ساعت 9:8 بعد از ظهر  توسط tanha 0794124045  | 

چراغ چشمهای تو....

تو كيستي، كه من اينگونه بي تو بي تابم؟


شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم.


تو چيستي، كه من از موج هر تبسم تو


بسان قايق، سرگشته، روي گردابم!


تو در كدام سحر، بر كدام اسب سپيد؟


تو را كدام خدا؟


تو از كدام جهان؟


تو در كدام كرانه، تو از كدام صدف؟


تو در كدام چمن، همره كدام نسيم؟


تو از كدام سبو؟


من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه!


چه كرد با دل من آن نگاه شيرين، آه!


مدام پيش نگاهي، مدام پيش نگاه!


كدام نشاه دويده است از تو در تن من؟


كه ذره هاي وجودم تو را كه مي بينند،


به رقص مي آيند،


سرود ميخوانند!


چه آرزوي محالي است زيستن با تو


مرا همين بگذارند يك سخن با تو:


به من بگو كه مرا از دهان شير بگير!


به من بگو كه برو در دهان شير بمير!


بگو برو جگر كوه قاف را بشكاف!


ستاره ها را از آسمان بيار به زير؟


ترا به هر چه تو گويي، به دوستي سوگند


هر آنچه خواهي از من بخواه، صبر مخواه.


كه صبر، راه درازي به مرگ پيوسته ست!


تو آرزوي بلندي و، دست من كوتاه


تو دوردست اميدي و پاي من خسته ست.


همه وجود تو مهر است و جان من محروم


چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است

-----------------------------------------------------------------------------------------

هيچ كس ويرانيم را حس نكرد

وسعت تنهاييم را حس نكرد

درميان خنده هاي تلخ من

گريه پنهانيم را حس نكرد

در هجوم لحظه هاي بي كسي

درد بي كس ماندنم را حس نكرد

آن كه با آغاز من مانوس بود

لحظه پايانيم را حس نكرد

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 8:31 بعد از ظهر  توسط tanha 0794124045  | 

مینویسم ازتو ..........

و من مینویسم از تو و برای تو که مدتهاست در واگویه کردن حرفهایم با تو درمانده ام نمیدانم چه بگویم که هر چه میگویم تو نمی شنوی راه خودت را می پیمایی...میگویی همه چیز تغییرکرده .امیدوارم...امیدوارم و من همیشه بر سجده ام دست به دعا برای تو خواهم بود . با آن که شاید چند ماهی بیشتر از تو بزرگتر نباشم اما همیشه نسبت به تو احساس مسئولیت میکنم باشد تا تو  نه! خدا...بداند!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار م
ای بادهای خوش نفس عشاق را فریادرس
ای فتنه روم و حبش حیران شدم کاین بوی خوش
ای جویبار راستی از جوی یار ماستی
ای قیل و ای قال تو خوش و ای جمله اشکال تو خوش
ای از تو آبستن چمن و ای از تو خندان باغ ها
ای پاکتر از جان و جا آخر کجا بودی کجا
پیراهن یوسف بود یا خود روان مصطفی
بر سینه ها سیناستی بر جان هایی جان فزا
ماه تو خوش سال تو خوش ای سال و مه چاکر تو را

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

کجا برم به کی بگویم غمم را

 

کـی داره راه حل مشکلم را

+ نوشته شده در  ساعت 8:22 بعد از ظهر  توسط tanha 0794124045  | 

شعرسال نواشعارعاشقانه شعرعاشقانه

سلام به همه دوستاي خوبم خسته نباشيد 

اميد وارم خوشتان بياد و استفاده كنيد منتظر انتقادات و پيشنهادتان


 

 

        سال عشق

 

وقتي كه سال عشق تحويل مي شود

        در من هر آنچه غير غير تو تعطيل مي شود

يكباره با نگاه تو شيطان بد سرشت

                     تغيير چهره داد و جبريل مي شود

با هر جوانه اي كه دل عشق مي زند

                  يك سوره از نگاه تو ترتيل مي شود

از شهر دل بريده و برنو به دست مرد

                      از نو سوار غيرتي ايل مي شود

ساعت حدود بغض و سكوت است انتظار

               با گريه سال عشق تو تحويل مي شود

                                        

 

 

                     نسيم و گل

 

آمده ام بازتاي بهار ببينم

                                 محو تماشا برابرت بشينم

گاه چو برقي به خرمن تو در افتم

                        گاه چو نسيمي گلت ز شاخه بچينم

غارتي بوسه بوده ام من و ديريست

                         كان گل سرخ درشت را به كمينم

چشم بو توفان عشق داده – تو ايني

                     عاشق توفان چشم دوست – من اينم

تا نظرم از همه بلندترين اين است

                        من چه كنم كز همه تورا نگزينم؟

داو نخستين به نقد جان زده ام من

                          عاشقم آري من و پاك باز ترينم

در سفر انقراض سلسله عشق

+ نوشته شده در  ساعت 8:53 قبل از ظهر  توسط tanha 0794124045  | 

انتظار....


ای سرچشمه ی محبت٬ ای عشق واقعی چگونه ستایشت کنم که قلبت ازمحبت بی نیلز است؟

چگونه ببوسمت وقتی که عشقت دروجودم جاری می شود وتو نیستی؟

بگذارنامت راتکرارکنم .نامت زیباست ودلنشین چه داشته ای که اینگونه مراطلسم کردی٬

من اینگونه نبودم توعشق رابامن آشنا کردی توهوای دلم راباطراوت کردی.

زمانیکه باتوهستم به آسمان٬ به بیکران پروازمی کنم پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه

ناپیداست نازنینم.

انتظار...

زمانی که خورشید آهنگ غروب می نوازدوغوغای پرندگان دوارانگیز زمین جای خودرا به

آرامش وسکوتی عمیق می سپاردوتیرگی شب برآسمان حکمفرما می شود. لحظاتی که ستارگان

زیبا باحرکتی یکنواخت درگنبد نیلگون آسمان درخشیدن آغازمی کنند. هنگامیکه صدای مرغ شب

باآوازملایم وسوزناک ملاحات توام شده وسکوت شب رابرهم می زنند. وقتی که نسیم سرمست

شبانگاه باوزیدن خوداستانهائی ازعشقهای گذشته می سرایدوموقعی که پروانه باشمع مشغول

رازو نیاز است وبه دوراو طواف می کند٬ من بابی صبری تمام کنار پنجره ای که به روی تو

بازمی شود وگلبوته های زیبااطرافش رافراگرفته اند٬ ایستاده ومنتظر دیدن توهستم.

اگربدانی که چقدردوست دارم وچگونه دراشتیاقت می سوزم به هرکجامی نگرم تورا می بینم.

اگر بدانی که چطور هرروز بیشتراز روزپیشین برای دیدارت لحظه شماری می کنم.........

آه٬ ای پرندگان ای ماه٬ ای نسیم٬ به کسیکه آنی ازنظرم دور نمی شه٬ آری به اوبگوئید که

چشمی به راه تودوخته شده٬ حرفهایم را به اوبرسانیدو به اوبگوئید که من منتظر اوهستم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 8:39 قبل از ظهر  توسط tanha 0794124045  | 

این جدائی حق مانیست


  سلام بر يگانه عشق من ‍‍‍،سلام بر تمام عشق و مستي من سلام بر تمام هستي من چه بگويم از تو وعشق خودم نسبت به تو زيرا كه توصيف نا شدني است ونمي توان آن رابر روي صفحه بي جان و بي احساس نوشت ولي چه بايد كرد كه تو در كنارم نيستي كه اين عشق را احساس كني ومن مجبورم كه اين كار دشوار را انجام و با اجازه شما شروع مي كنم گرچه نمي دانم از كجا شروع كنم

عشق من نسبت به تو آن ستاره اي است كه به هر چه خوبي وبدي دنياست چشمك مي زند ومن نيز به هرچه بي وفاي كه از تو ديده ام ناديده مي گيرم وچشم من آن ابري هستم كه از فراغ دوري يار مي بارد و همه براي باريدن ابردعا مي كنند تاغرورابر بشكند تو هم نيز با بي اعتناي غرور وبغض مرا مي شكن وچشمهاي مرا باراني ميكني خورشيد وتو هم زمين هستي هدف خورشيد از تابيدن نوراني كردن وگرم نگاه داشتن زمين ولي ومن مانند آن

زمين با آن تكبري كه دارد دل خورشيد را ميشكند وخورشيد شبا قهر ميكنه وميره ولي روز بعد دوباره دلش براي زمين تنگ مي شه و به ديدار زمين مياد ولي زمين از اين ناز كردن ها خوشش مي ياد وهر روز همين كار را تكرار مي كنه ومن نيز بعد از هر بار بي اعتناي تو دلگير مي شوم ولي چون مي دانم بي تو لحضه اي نمي توانم دوام بياورم باز غرور خودم را مي شكنم به ديدار تو مي آيم ولي باز از تو چيز جز بي اعتناي نميبينم و باز بخاطر عشقي كه نسبت به تو دارم باز تحمل مي كنم اگه مي خواهي بدوني كه چقدر دوستت دارم مي توني به زير باران بري ودستهايت را باز كني هر چندر قطره كه گرفتي اونقدر تو من را دوست داري وهر چند قطره كه نگرفتي اون قدر من تورا دوست دارم

تقديم به دوست داشتني ترين عشق دنياي من

وقتي با تو آشنا شدم؛درخت مهربانيت آنقدر بلند بود که هرچه بالا رفتم آخرش را نديدم

معجون زيبايت آنقدر شيرين بود که هر چه نوشيدم نتوانستم تمامش کنم

و درياي عشقت آنقدر وسيع بود که هرچه شنا کردم نتوانستم آخرش را ببينم

و سرانجام در آن غرق شدم

ديوانه عشق توام

از عشق تو يارا ، لحظه لحظه مست مستم

به تو دل داده ام و كوچه گردي بت پرستم

بي تو من ديوانه ام ، با عشق تو فرزانه ام

هر لحظه من با ياد تو ، آواره اي بي خانه ام

در به در دنبال تو ، اين دل به سوي كوي تو

در حسرت ديدار تو ، مجنون شدم بر روي تو

آن صوت بي تكرار تو ، آرامش قلب منست

روح زلال و پاك تو ، تنها دليل بودنست

با من بمان ، با من بخوان ، اي همه بود و نبود

ديوانه عشق توام ، اي هستي و اي تار و پود

هميشه از دوري واهمه داشتم...هر چند آغاز دوستيمان هم از دوري بود....

مانند هميشه به خاطر مي آورم روزهاي نخستين را که چه عاشقانه در

انتظارت بودم... و هر بار با حضورت چه شادمانه لحظات راسپري مي کردم..

و به ياد داري زمان نبودنت را که چه بي صبرانه در آرزوي ديدارت هر بار

مي آمدم... و امروز که باز نيستي و دلتنگيهاي تمام دنيا با من است من آمده ام

تا از اين پس کوچه هاي باغ خاطرات تو را بيابم... هر جا مي روم بوي تو هست

... چشمان مهربانت که انتهايش را نتوانستم حتي در آخرين ثانيه ها هم بيابم...

. و دستان هنرمند ات که مي داني چه نوازشگرند.... همه و همه در ياد و خاطرمن اميد زندگي است.... و اينجا که مي آيم از بوي ياسهايي که تو چيدي و در جاي جاي قلب من و اين ها به يادگار گذاشتي مست مي شوم و اين مستي و از خود بي خودي چقدربرايم شيرين است... چقدر عادت کرده ام به بودنت... و عادت چيزي است .... که حتي يک

ثانيه دوري هم به اندازه دنيا دير مي گذرد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 8:15 قبل از ظهر  توسط tanha 0794124045  | 

وصیت نامه ی من!

وصيت نامه ي من :اگه روزي مردم تابوتم را سياه کنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم. بر روي سينه ام تکه يخي بگذاريد تا به جاي معشوقم برايم گريه کند.چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم . واخرين خواسته ي من از شما اينکه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولي نتوانستم
 
 
ندونستم یه غریبه

               هرچی باشه یه غریبس

 

 

 

چی بنويسم وقتی چشمام از هجوم گریه خیسه

وقتی هیچ کس نمیتونه گریه هامو بنویسه

وقتی هیچ کس نمیتونه تو رو پیش من بیاره

شب هم نفسی شب بلند تنهایی تو که هم نفسی بگو کجای دنیایی

چرا کسی نیست؟؟؟؟

چرا کسی نیست به من بگوید دوستم دارد؟

چرا چشمان آسمان خشک است و نمی بارد؟

جرا کسی نیست به حرفهای دلم گوش کند؟

چرا کسی نیست؟؟؟؟

همیشه سعی کن لبخند بر لبانت,عشق در قلبت, لطف در نگاهت, محبت در چهره ات, بخشش در رفتارت وحق در زبانت جاری باشد و بس.

با طلوع هر صبح فکر کن تازه به دنیا آمدی و مهربان باش و دوست بدار، شاید فردایی نباشد.

زندگی شوق رسیدن به همان فردایست که نخواهد آمد تو نه در دیروزی و نه در فردایی ، ظرف امروز پر از بودن توست ، زندگی را دریاب...

خودت باش و خودت را آنگونه كه هستی دوست بدار حتی اگر مجبور باشی برای خود بودن بهای سنگینی بپردازی این بها را بپرداز و خودت باش.

در و دیوار دنیا رنگی است. رنگ عشق.
خدا جهان را رنگ كرده است. رنگ عشق.
و این رنگ همیشه تازه است و هرگز خشك نخواهد شد.
از هر طرف كه بگذری، لباست به گوشه‌ای خواهد گرفت و رنگی خواهی شد.
اما كاش چندان هم محتاط نباشی؛ شاد باش و بی‌پروا بگذر،
كه خدا كسی را دوست‌تر دارد كه لباسش رنگی‌تر است.


گذشت زمان بر آن ها که منتظر می مانند بسیار کند،بر آن ها که می هراسند بسیار تند، بر آن ها که زانوی غم در بغل می گیرند بسیار طولانی و بر آن ها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه است اما، بر آن ها که عشق می ورزند ،زمان را آغاز و پایانی نیست.

بزرگترین غمها همیشه پشت خنده های دروغین گم می شود، زیباترین احساسها همواره با توقعات بیجا اشتباه می شود. در زمانه ای كه بر لبها مهر سكوت خورده ، شادیها حتی واقعی ترینشان بوی غم می دهند، هستند كسانی كه با حرفهایشان احساسهای فراموش شده را بیدار می كنند، كسانی كه به معصومیت بره اعتقاد دارند، به عشقی كه مثل باد در دل گندم می پیچد و آن را می لرزاند اعتقاد دارند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط tanha 0794124045  | 

مفهوم عشق

بوسه بارانم کن امشب...
برای دلم سنگ تمام بگذار!
تنهایی را از آغوشم جدا کن
و دستانت را به دورم حلقه کن
چشمانت هم اگر لبخند همیشگی اش را نثارم کند
که دیگر معرکه است...
آرزویی نمی ماند، جز اینکه؛
امشب "یلدا" باشد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 10:42 قبل از ظهر  توسط tanha 0794124045  | 

یکی رادوست دارم......

يكي را دوست مي دارم ، ولي افسوس او هرگز نمي داند نگاهش مي كنم ،شايد بخواند از نگاه من ، كه او را دوست دارم ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند ‹ و ا ي › به برگ گل نوشتم من ، كه او را دوست مي دارم ولي افسوس ، او گل را به زلف كودكي آويخت ، تا او را بخنداند..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط tanha 0794124045  | 

..:: سنگ قبرم ::..

بر روي سنگ قبرم ننويسيد نامش (  تنها  ) بود بنويسيد نامش ديوانه بود

بر روي سنگ قبرم ننويسيد که عاشق بود بنويسيد اخلاقش بچه گانه بود

بر روي سنگ قبرم ننويسيد که چه رنجهايي را تحمل کرد بنويسيد دروغگو بود

بر روي سنگ قبرم ننويسيد در جواني مرد بنويسيد پير شده بود پير جواني

بر روي سنگ قبرم ننويسيد تنها بود بنويسيد بهترين دوستش تنهايي بود

بر روي سنگ قبرم ننويسيد عشق در وجود او نبود بنويسيد وجود او عشق بود

بر روي سنگ قبرم ننويسيد عاشق باران بود بنويسيد باران موثر ترين داروي او بود

بر روي سنگ قبرم ننويسيد که کم تحمل بود بنويسيد مشکلاتش بيش از اندازه بود

بر روي سنگ قبرم ننويسيد روزاي آخر غمگين بود بنويسيد شاد بود مرگش فرا رسيده بود

بر روي سنگ قبرم ننويسيد از دوري يار مرد بنويسيد از عشق يار مرد

بر روي سنگ قبرم ننويسيد که روز تولدش مرد بنويسيد که هرگز متولد نشد.

روی قبرم بنویسید .....

http://www.taknaz.ir/ax1/ax/6.jpg

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت
.........................................................
این شعر توی قبرستان وقتی بین قبرهای خالی راه می رفتم و فکر می کردم به سراغم آمد...
من فراموش می شوم یک روز
زیر این سنگ قبر می میرم
فاتحه فتح می کند من را
وقتی از چشم های تو سیرم
پس نگاهم نکن!برو!برگرد!
از همان راه های بیراهه
زیر گوشم نگو:[گلم!اینجا
عمر گل ها همیشه کوتاهه]
من گل تو نبوده ام هرگز
اسم من گم شده میان باد
می روم...دور می شوم از خود
بعد آهسته می روم از یاد
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 2:6 قبل از ظهر  توسط tanha 0794124045  | 

کاش ميشد ...

کاش ميشد عشق را تفسير کرد

خوابه چشمان تو را تعبير کرد

کاش ميشد همچون گلها ساده بود

سادگی را با تو عالمگير کرد

کاش ميشد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمير کرد

کاش ميشد در حريم سينه ها عشق را با وسعتش تکثير کرد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 8:30 قبل از ظهر  توسط tanha 0794124045  | 

يار من همسفر گرفت عشق من برباد رفت

يار من همسفر گرفت عشق من برباد رفت

ياد من از ياد برد و با رقيبم شاد رفت

باده ي خوشبختي و شادي من بر خاك ريخت

لاله ي اميد من پرپر شد و برباد رفت

آن همه عشق و اميد و عهد ها برباد شد

آن همه سوز و گداز و اشكها از ياد رفت

آن همه سوز و گداز و اشكها از ياد رفت

يار من همسفر گرفت عشق من برباد رفت

ياد من از ياد برد و با رقيبم شاد رفت

 
نميخوام به جزمن دوست دار ديگري باشي نميخواهم براي لحظه اي حتي

 به فكر ديگري باشي نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند نميخواهم

كسي نامش،برلبهاي توبنشيند نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي

 نميخواهم كسي يارت شوددرراه اين هستي:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 9:28 قبل از ظهر  توسط tanha 0794124045  | 

من میگویم

 

گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری
گفتم اين كلمه را از حفظ نمی گويم از ته دلم می گويم ، گفتی دلم را نيز باور نداری
سكوت تلخی كردم و از ته دلم آه كشيدم. مدتی سكوت با چشمانی خيس
گونه ام خيس شد و قلبم شكسته
گفتی كه تو قلبم را شكستی ، گفتم كه قلبت شكسته نشد ، احساست در هم شكست
گفتی سكوت كن ميخواهم گريه كنم ، من نيز سكوت كردم و با گريه تو نا آرام شدم و اشك ريختم


گفتی بی خيالی از اشكهايم ،چيزی نگفتم ، و باز سكوت و يك آه تلخ
گفتی كاش كه عاشق نمی شدم ، گفتم عاشقی همه اين دردها را دارد
گفتی خسته شدی از همه كس ، گفتم من با تو می مانم
گفتی خيلی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است تنهايی را نمی شناسد
و باز گفتی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است قلب يارش بايد همان تنهايی او باشد
گفتی كه اين حرفايت تكراری است ، گفتم به جز تكرارش راهی نيست

گفتی كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم
گفتی كه شانه هايت را ميخواهم ، دلم به درد آمد از دوری ات و به غم نشستم
گفتی كه تو از حرفهايم پريشانی ، گفتم حرفی نيست و حرفهايت شكنجه ای بيش نيست
گفتی كه لبخندی بزن ، گفتم كه حس لبخند نيست
گفتم با اينكه اين كلمه تكراری است و با اينكه باور نداری باز ميگويم كه دوستت دارم
چيزی نگفتی و سكوت كردی


گفتم كه دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشك از چشمانم سرازير شد
و باز چيزی نگفتی و به جای سكوت اينبار تو نيز مانند من اشك ريختی

هرکس به طريقي دل ما ميشکند

                          بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

    بيگانه اگر ميشکند حرفي نيست

                          از دوست بپرسيد که چرا ميشکند

 

همه دنیا واسه من خنجر کشیدن دل من تو این روزا خیلی گرفته

یادته اون روزا که دل تو رو شکسته بودن

حالا این دل شکسته مثل اون روزا گرفته

باورم کن باورم کن باورم کن که بدون تو میمیرم میمیرم

بی تو تنهام خیلی تنهام خوب میدونی که تو غصه هام اسیرم

از یادم هرگز نرفتی اما از یاد تو رفتم

بی تو تنهام تو خیابون زیر بارونا میرفتم

دلمو شکستی اما نذاشتی تو غم بمیره

تو کویر خشک قلبم هنوزم عزیزترینی

وقتی فهمیدی عزیزی منو تنها جا گذاشتی

تو همونی که می گفتی جز من هیچ کسو نداشتی

باورم کن باورم کن باورم کن که بدون تو میمیرم میمیرم

بی تو تنهام آره تنهام خوب میدونی که تو غصه هام اسیرم

بیا بر گرد تا هنوزم تا توی قلبم خونه داری

یادته قول داده بودی که منو تنهام نذاری نه تنهام نذاری

شبي ياد دارم كه چشمم نخفت

                                       شنيدم كه پروانه با شمع گفت

كه من عاشقم گر بسوزم رواست

                                     تو را گريه و سوز و زاري چراست

بگفت اي هوادار مسكين من

                                            برفت انگبين يار شيرين من

چو شيريني از من بدر مي رود

                                       چو فرهادم آتش به سر مي رود

همي گفت و هر لحظه سيلاب درد

                                        فرو مي دويدش به رخسار زرد

تو بگريزي از پيش يك شعله خام

                                         من ايستاده ام تا بسوزم تمام

تو را آتش عشق اگر پر بسوخت

                                 مرا بين كه از پاي تا به سر بسوخت   

 

+ نوشته شده در  ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط tanha 0794124045  | 

بعدازمرگم

قلب من در هر زمان خواهان توست
این دو چشم عاشقم مهمان توست
گـرچـه لـبـریـز از غمی درمــانده ای
ایـن نگــاهم در پی در مــان تـوست
در مـیـان ظلـمـت شـبـهای غـــــم
چـلچـراغ قـلب من چشمان توست
در کــنــارم لـحظـهاای آسوده باش
هـمـدم دستان من داستان توست

خبرمرگ ......

گاه می اندیشم

خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟

آن زمان که خبر مرگ مرا

از کسی میشنوی، روی تو را

کاشکی میدیدم.

شانه بالازدنت را،

-بی قید -

و تکان دادن دستت که،

- مهم نیست زیاد -

و تکان دادن سر را که

-عجیب! عاقبت مرد؟

-افسوس!

کاشکی میدیدم.

من با خود می گویم

چه کسی باور کرد

جنگل جان مرا

آتش عشق تو خاکستر کرد ؟؟؟

بعد از مرگم مرا در دورترین غروب خاطراتت هم نخواهی دید

منی را که هر نفس با یادت اندیشیدم

 و هر لحظه بی آنکه تو بدانی

 ...برایت آرزوی بهترین ها را کردم

...بعد از مرگم نامم را در ذهنت تداعی نخواهی کرد

...نامی که برایت بیگانه بود اما در کنارت بود

...بی آنکه خود خواهان آن باشی

...بعد از مرگم چشمانم را روی کاغذ نخواهی کشید

چشمانی که همواره به خاطر غم ها و شادی هایت بارانی بود و می درخشید

 ...هنگام دیدن چشمانت

...بعد از مرگم گرمای دستانم را  حس نخواهی کرد

...دستانی که روز وشب رو به آسمان برای لبخندت دعا می کردند

...بعد از مرگم صدایم را نخواهی شنید

صدایی که گرچه از غم پر بود اما شنیده می شد

 تا بگوید

:"دوستت دارم"

...بعد از مرگم خوابم را نخواهی دید

خوابی که شاید دیدنش برای من آرزویم بود

...و امید چشم بر هم گذاشتنم

...بعد از مرگم رد پایم را پیدا نخواهی کرد

رد پایی که همواره سکوت شب را می شکست

...تا مطمئن شود تو در آرامش خواهی بود

...بعد از مرگم باغچه ی گل های رزم را نخواهی دید

...باغچه ی گل رزی که هر روز مزین کننده ی گلدان اتاقت بود

...بعد از مرگم نامه های ناتمامم را نخواهی خواند

...نامه هایی که سراسر شوق از تو نوشتن بود

...بعد از مرگم تو حتی قبرم را نخواهی شناخت

...تویی که حتی روی قبرم از تو نوشتم

.نوشتم:"دوستت دارم"

و

 نوشتم:"تو نیز دوستم بدار"

...بعد از مرگم تو در بی خبری خواهی بود

روزی به خاک بر می گردم

 ...سال هاست مرده ام و فراموش شده ام

روزی که ره گذری غریبه

 ...گردنبندی روی زمین پیدا خواهد کرد که نام تو روی آن حک شده است

...ناگزیر گردنبند را خاک خواهد کرد

...قبر را روی آن قرار خواهد داد

روی تپه ای که دور از شهر است

...و تو حتی در خیالت هم آن تپه را تصور نخواهی کرد

آن روز هوا بارانی ست و من می ترسم

...که مبادا تو در جایی باشی که خیس شوی و چتری در دستانت نباشد

... .من که به باران و خیس شدن از آن عادت کرده ام

...به راستی بعد از مرگم فراموش خواهم شد

بعد از مرگم  چه کسی

فانوس به دست بر سر قبرم برایم فاتحه می خواند؟
بعد از مرگم چه کسی

با اشک چشمانش غبار بر قبرم را می شوید

بعد از مرگم چه کسی

گیتار به دست آوازه رفتنم را می خواند؟

بعد از مرگم چه کسی

برای نبودنم بی تاب و نا آرام میشود؟

بعد از مرگم چه کسی

به یاده سوختن دلم لحظه ای یاد می کند مرا؟

… بعد از مرگم چه کسی؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط tanha 0794124045  | 

عــــــــــــــــــــــــــشـــــــــــــــــــــــــــــــــق

به عشق بودنت ، عشق را دوست دارم

به عشق شبهایی که صدایت را میشنوم عاشق سکوت و تاریکی ام

فدای دلتنگی هایت ، اشکهای گونه هایت

عشق من دوستت دارم ، بی نهایت... نمیدانم دیگر چه بنویسم در وصف چشمهای زیبایت.

چه بنویسم در وصف تو ، تویی که برتر از احساس منی

تویی که زیباتر از تمام کلمات عاشقانه ای

به عشق بودنت ، زندگی را با تمام تلخی هایش دوست دارم

لحظه به لحظه با تو ، تک تک ثانیه ها را دوست دارم

چند صباحیست از عشق می نویسم برای دلها

عزیزم از عشق نوشتن را، به عشق بودنت دوست دارم

چه بنویسم در وصف روی ماهت ،

لحظه ای سکوت میکنم به احترام لبخند مهربانت

اما آنقدر در وصف تو نوشتم که اینک یک شاعر پرآوازه ام...

تو در قلب منی ، من در قلب تو ،

به عشق این احساس، عاشق بودن را دوست دارم.

تو را به آن که میپرستی قسم، مرا تنها نگذار که بدجور گرفتار دل توام

به عشق بودنت ، عشق را دوست دارم ،

به عشق بودنت با تو بودن را دوست دارم

به عشق بودنت فریاد زدن را دوست دارم

میخواهم فریاد بزنم که تا دنیا دنیاست و

آسمان بالای سر ماست ،

به عشق تو زندگی کردن را دوست دارم

احساسات عاشقانه ی من در وصف تو

اینهمه زیبایی در اطرافم ، گلستان پر از گل در کنارم، اما ...

اما چشمانم ساعتهاست که خیره به چشمان تو است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 2:10 بعد از ظهر  توسط tanha 0794124045  | 

عشق یعنی مرگ تریجی

مرا خود با تو سری در میان هست
وگرنه روی زیبا در جهان هست

وجودی دارم از مهرت گدازان
وجودم رفت و مهرت همچنان هست

مبر ظن کز سرم سودای عشقت
رود تا بر زمینم استخوان هست

اگر پیشم نشینی"دل نشانی"
وگر غایب شوی در دل نشان هست

به گفتن راست ناید شرح حسنت
ولیکن گفت خواهم تا زبان هست

ندانم قامتست آن یا قیامت
که می گوید چنین سرو روان هست؟

توان گفتن به مه مانی ولی ماه
نپندارم چنین شیرین دهان هست

بجز پیشت نخواهم سر نهادن
اگر بالین نباشد آستان هست

برو-سعدی-که کوی وصل جانان
نه بازاریست کآنجا قدر جان هست

عشق مثل دریا هرگز متوقف نمیشه.

عشق مثل یه آدم کور اطمینان میکنه.

عشق مثل ستاره میدرخشه.

عشق مثل خورشید گرم میکنه.

عشق مثل گل ها لطیفه.

و

عشق درست مثل تو زیباست

my” love” is non stop like ‘’sea”
its ”trust” like ”blind”
its’’shine” like ‘’star”
its”warm” like ‘’sun”
its” soft” like ”flower”
AND
its ” beautiful” like ”u”
 

نظرتان ازیادنره دوست عزیز

                                        تشکر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 1:51 بعد از ظهر  توسط tanha 0794124045  |