فقط بخاطرتو

تمام شهررا ویرانه خواهم کرد٬ وباتوآشنای من

تمام شهررا بیگانه خواهم کرد.

ببین زیبا٬ ببین شمع بلند دوردست قله ی برفی٬

خودم راتاکه دنیاهست پیش پای توویرانه خواهم

کرد.

ببخش امانمی دانم چرا این بار من خواهی نخواهی

دردل تو خانه خواهم کرد.

برای فتح این قلعه٬ زمانی ترک شهرومردم وکاشانه

خواهم کرد. وموهای بلندبید منون نگاهت را٬ شبیه

یک نسیم اول دی٬ شانه خواهم کرد.

ومن از دست خود٬ ازدست عشق تو٬ تمام اهل این

دنیاوشایداهل این ویرانه رادیوانه خواهم کرد.

ببین زیبا٬ صدایت می کنم حالا همین حالا٬ قسم

خوردم که نامم راکنار نام توتا انتهای کهکشان راه

شیری نیزخواهم برد. وزآن دوردست نقطه ی نزدیک

تمام سطرسطر عشقهایم رابه توافسانه خواهم کرد.

ترابین تمام نورچشمی های این خورشید زردسرکش

مغرور٬ یکی یکدانه خواهم کرد.

ببین زیبا هزاران باردیگربازمی گویم٬ تراباعشق خود٬

بادست خود٬ باقلب سرشارازجنون خود شبی

افسانه خواهم کرد.

 توعشق من فقط دیوانه ام کردی٬ ببین باعشقت

آخرسر من چه خواهم کرد.

                                  ( منوببخش عشق من)

 

               منوببخش همین حالا شاید فردا دیگر نفسی برایم نماند

روساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزاربهت گفته باشم که ماجرای ماوعشق

تقصیرچشمهای توبود وگرنه ماکجاوعشق

سرم تولاک خودم ودلم یه جوهوس نداشت

بس که یه عمرآزگار کاری به کارکس داشت

تااینکه پیداشدی وگفتی ازاین چشمای خیس

تودفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقم رودست کم نگیر درسته مجنون نمی شم

وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمی شم

روساحل سرخ دلت اسم کسی روحک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوزیه قطره اشکت و به صدتا دریا نمیدم

یه لحظه باتوبودن و به عمردنیانمیدم

همین روزا به خاطرت به سیم آخر می زنم

قصه عاشقیمون توشهرمون جار می زنم

نه گل خواهد ز بوستان ها جدائی ، نه دل دارد خیال بی وفائی


ولیکن چرخش چرخ ستمگر زند بر هم رسوم آشنائی . . .


غم زمانه خورم یا فراغ یار کشم ؟ به طاقتی که ندارم کدام بار کشم . . . ؟


غم خانه عشق تو به رضوان ندهم ، یک خار تو را به صد گلستان ندهم


تو معدن عشق آرزوهای منی ، من کفر تو را به گنج ایمان ندهم . . .


یک شب از عمرم صفحاتی خواندم ، چون به نام تو رسیدم لحظاتی ماندم


همه دفتر عمرم ورقی بیش نبود ، همه تکرار تمنای تو بود . . .


ای دوست گلی به یادگار بفرست ، گر لایق گل نیستم خار بفرست


از بهر خدا ، نه از بهر دلت ، من پیامی داده ام تو جوابی بفرست !


موجم کردی که بی قرارت باشم ، ابرم کردی که اشک بارت باشم


در سکوت گل جلوه نمودی تا من ، چون خار همیشه در کنارت باشم . . .


سردی نگاهتو بشکن ، فاصله سزای ما نیست ، با تو بودن آرزومه


این جدائی حق ما نیست . . .